تبليغاتX
در کوچه های ناکجا آباد...
سفر به ناکجا آباد یعنی سفر بی پایان

 

میگن بنویس

آخه از چی بنویسم؟

از اینکه یه ساله گروه های جدول مندلیف رو حفظ کردم

آخرش هم دبیر شیمی ام ازم گروه اول می پرسه...

من اصولا به این میگم سوتیه تابلو

آخه خیلی خنده داره با اطمینان دارم میگم هیدروژن گروه اوله

تروخدا بهم نخندید وقتی فهمیدم می خواستم تاریخچه هیدروژن برای دبیرم بگم

تا بدونه من بلد بودم

بسه دیگه . اینقدر هم خنده دار نبود

میگن بنویس

لابد از این بنویسم که فردا امتحان آمار دارم و اومدم برای شما می نویسم

خیلی خسته شدم

بدی ماجرا به اینکه می خونم نمره نمی گیرم

همه بهم میگن "شاید بادقت نمی خونی"

 

شایدم واقعا :   

هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای

              من در میان جمع و دلم جای دیگر است               

شده مصداق من

آخه کجاست که من خودم نمی دونم؟

باید به دنبال ریشه گشت

کم برای ریاضی ریشه می گیرم و متغیر پیدا می کنم کارم به جایی رسیده که برای نمره نگرفتن هم دنبال ریشه بگردم

چرا؟

واقعا چرا؟

هر شب تا ساعت دو بیدار بمون

کتابات رو بخور

آخرشم وقتی میری سر امتحان مثل دانش آموزی که هیچی نخونده می مونی

با اینکه اعتقاد دارم نباید بخاطر نمره درس خوند ولی واقعا از دست خودم بخاطر نمره های یکی از یکی بدترم ناراحتم

باید به دنبال ریشه گشت

شاید کلاس زبان

 _ نه خدایا من نمی تونم کلاس زبانم رو نرم

آخه کدوم آدم عاقلی ترم دوازده زبان رو ول می کنه که من بکنم

بخدا تلویزیون هم نمی بینم

_ باورتون میشه منی که نیم ساعت قبل بازی استقلال می رفتم جلوی تلویزیون تا یه ساعت بعد بازی هم همونجا بودم حالا دیگه یه ربع از بازی هارو هم نمی بینم

نه کنه اینترنت

_ یه جورایی مطمئنم که بخاطر این نیست ولی امتحانش ضرر نداره

یه مدت باید نت و وب رو بدرود کنم

البته شاید هر از چند گاهی یه سر و گوشی آب بدم ولی باید تمام شاید ها را ویران کنم

از این بابت واقعا ناراحتم

چرا نتیجه زحماتم رو نمی گیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ابا این اوصاف اگه می تونید کمکم کنید .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:40  توسط زهرا | 

 

همه چیز ناخواسته خواسته شد

عضویت در شورای دانش آموزی مدرسه

وبلاگ نویسی

شرکت در کلاسای متفرقه مثل زبان و تازگی ها هم رباتیک

اما متن امروز

.....................................................................................................

هیچ وقت خوب انشا نمی نوشتم

یادم میاد آخرین باری انشا نوشتم سر امتحان انشا سال سوم راهنمایی بود که دو نمره از انشا کم آوردم و شدم 18

اصلا خوب نمی نوشتم اما تازگی ها همه بهم میگن خوب می نویسی

اجتمالا اینم به لطف خوندن کتابایی هست که الان حتی وقت ندارم بازشون کنم و چند ماه تجربه در وبلاگ نویسی

همه چیز در حد یه تشویق بود تا اینکه یکی از دبیرام گفت به خودتون نامه بنویسید

خیلی برام جالب بود و نوشتم

 همه میگن قشنگ شده

اسمش رو هم گذاشتم حاشیه های پررنگ تر از متن

 

 

نامه ای به خودتان بنویسید

 

حاشیه هایی پر رنگ تر از متن

سلام زهرای عزیزم

داستان عجیبی است بازی روزگار

مواظب خودت باش

تعجب کردی؟ هنوز احوالت را نپرسیدم  می گویم مواظب خودت باش

می ترسم

می ترسم از چرخ افلاک و افلاکیان

....................................................

 زهرا جان

زمانه خالی اسطوره ها ماند

زمین در حسرت یک پوریا ماند

زمانه ای که به مزاج تو خوش نمی آید

همیشه می گویی

در لجنزار شقایق نخواهد رویید

 متاسفانه ، زمانه ای شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست

می دانم

این را زمانی فهمیدم که نظاره کردم مردم ما عرف را به شرع ترجیح می دهند

 زنگ ریاضی دقیقا یک ساعت قبل از امتحان هندسه همه در اضطراب بودند و تو شعر می نوشتی . ناراحتی که چرا دوستانت برای مسئله ای نه چندان مهم نفسشان در سینه شان حبس می شود

شاید آنها نمی دانند قرار است در آینده  با مشکلاتی سخت تر از اثبات فصل اول هندسه 1 روبرو شوند

البته اینطور هم درست نیست که بی خیالی را سرلوحه ی کارت قرار دهی

من نمی گویم افلاک را بشکاف و طرحی نو درانداز

 خیر نمی گویم خلاف جهت آب حرکت کن

اما خودت خوب می دانی ماهی مرده هم سریعتر از تو در جهت آب حرکت می کند

سعی کن نه از آن  طرف بام بیفتی و نه از طرف دیگر

زهرای عزیزم به تو توصیه می کنم قبل از هر کار به خدایت توکل کن

یادم می آید همیشه می گفتی

 به خدایت نگو مشکل بزرگی دارم

به مشکلت بگو خدای بزرگی دارم

در ضمن بدان

خدا آنقدر بزرگ هست که خواسته های بزرگ از او بخواهی

از این به بعد هر وقت سر سجاده می نشینی فقط به حضرت محبوب فکر کن

می دانم

می گویی عشقت به خدایت اندازه ندارد

من هم نمی گویم خطکش بگذار و اندازه بگیر

 دوست عزیزم

به یاد داشته باش که همیشه قانع باشی

نمی دانم نامه ام را چه بخوانم

 شاید حاشیه های پر رنگ تر از متن

زهرا

قدر پدر و مادرت  را بدان ما آدماها همیشه وقتی چیز گرانبهایی را داریم قدرش را نمی دانیم و زمانی که آن را از دست می دهیم تازه یادمان می آید با چه گوهرانی زندگی می کردیم

هراس دارم

هراس دارم زمانی برسد که دیر شود

یا بقول قیصر" ناگهان چقدر زود دیر می شود"

می دانم از نصحیت کردن بدت می آید ولی این را هم می دانم تو هنوز جوانی

 بگذار یک نصیحت خواهرانه به تو بکنم در زندگی ات دنبال کسی نباش که بتوانی با آن زندگی بکنی به دنبال کسی بگرد که نتوانی بدون او زندگی کنی

اصلا هیچ گاه به دوست داشتن بنده های خدا فکر کردی؟

به تو التماس می کنم بنده های خدا را دوست داشته باش

 دوست داشتن جلوه ای از روح خدایی و فطرت اهورایی  آدمی است دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح  مطلق است، یک ابدیت بی مرز است، از جنس این عالم  نیست

زهرا جان ، نمی دانم بخاطر چه درس می خوانی . اما این را بدان

اگر نمره ی شیمی ات بهتر از هشت نشد

اگر مسئله ی فیزیک را اشتباه حل کردی

حتی اگر از زیست و زمین احساس تنفر می کنی

 اگر بعد از خواندن دو ساعت جغرافی با اشتباه زدن دو تست هشت می شوی

اگر هنگام خواندن درس کباب غاز ادبیات از شدت هراس دستانت می لرزد

زیاد ناراحت نباش

می دانی کشیدن نمودار تابع ، بدست آوردن سرعت حرکت متحرک ، بکاربردن  no و any در جمله ، شناختن آثار خواجه عبدلله انصاری ، مدل کوانتومی اتم ، دانستن داستان تکراری دشت و فلات و چه و چه همه بهانه اند

بهانه ای برای تسبیح گفتن پروردگارت

پی بردن به راز خلقت

 زهرا جان

عبادت سر سجاده نشستن و با چادرنماز ترجیحا سفید نماز خواندن نیست

تو هر روز از صبح که به پدرت صبح بخیر می گویی تا ظهر که به خانه می آیی و مادرت می گوید خسته نباشی در حال عبادت کردن هستی و چه خوش لحظه ای که به قداست کارت پی ببری

 به دنبال چه می گردی ؟به دنبال خوشبختی می گردی؟

ما انسان ها زمان را سپری می کنیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی همان لحظه هایی بودند که سپری شدند . قدر لحظه لحظه ی زندگیت را بدان

 نمی دانم جوهر این قلم تا چه اندازه کفاف می دهدحرفهای زیادی برای گفتن دارم اما دریغ که زمان ما مجال بیشتر گفتن را نمی دهد

دوست عزیزم

گوش کن


زندگي يک آرزوي دور نيست

 زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن

زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند

 هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را

 با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست

قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست

نيست زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه

زندگيست اين تمامش ماجراي

 

 

آری این تمامش ماجرای زندگی است

آرزو می کنم قبل از وصال، به دیدار محبوب جانان مهدی موعود نائل شوی

این را هم می دانم این بزرگترین آرزوی توست

 زهرا جان  از صمیم قلب برایت آرزوی موفقیت می کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 17:26  توسط زهرا | 
 
صفحه نخست
ایمیل من
آرشیو
درباره من
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر هم سفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم
عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
+تقدیم به هرچی مسافره
............................
من ،زهرا کسی که به قول آلفای عزیزم در دنیای مجازی می خواد به دنیای واقعی خودش برسه
شاید بهتره بگم رشته ام ریاضی هست و مدرسه ی نمونه دولتی درس می خونم.
شاد باشید

پیوندهای روزانه
بچه های باصفای کلاس C8 + دکی
سایت آیت الله صانعی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
دوستان
دل نوشته هایم برای ... (آرام عزیزم)
او برای همه(آلفای نازنینم ،در همین حد بگم ،عزیزترینم)
و خدایی که در این نزدیکی ست ...
خزان
شیدای زمانه (مهتاب نازنینم)
اینم وب ساراخانوم(شما بهش نگید ، خودش نمی دونه)
عکس برتر سال زبان تصویر و عکسهای دیدنی
زندگي براي لحظه حال(مهدیس جونم)
هیچکی
شبانه ها
وادی ( خیال پردازترین همکلاسی)
جک های جدید
با من غریبگی نکن
roozegare (گفتمان)
دوستت دارم ها...
اینجا میلاد می نویسد...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
باران خانم





Powered by WebGozar

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات