تبليغاتX
در کوچه های ناکجا آباد...
سفر به ناکجا آباد یعنی سفر بی پایان

 

نمی دونم چطوری شروع کنم

بر عکس همیشه

هر وقت می خواستم وبلاگم رو بروز کنم سریع کامپیوتر رو روشن می کردم

یه صفحه ی خالی بوجود می آوردم بعد هم انگشتام رو محکم می زدم روی  صفحه کلید بیچاره

این بار می دونم قراره چی بنویسم ولی نمی دونم چطوری شروع کنم

چند ماهی بود سردرگم بودم

احساس می کردم کسی نمی تونه کمکم کنه

مشکلی داشتم که هربار درباره اش با دوستام صحبت می کردم به جروبحث کشیده می شد

مشکلی که به نشر همه گیر میاد

"پذیرش کورکورانه وبدون تحقیق مرجع تقلید مون"

ما دخترا وقتی 9 سالمون میشه بهمون میگن مرجع تقلیده شما فلانیه

ما هم که هنوز چیزی نمی فهمیم قبول می کنیم

این ماجرا درمورد پسرا هم صادقه اگرچه که در 15 سالگی این تصمیم رو میگیرن

البته ممکنه باشند کسانی که این مشکل رو نداشتند اما فکر میکنم انگشت شمارند

علامت سوال بزرگی بود:مرجعی که دارم ازش تقلید میکنم شرایط یه مرجع درست رو داره ؟؟؟؟؟

نتیجه ی این درگیری فکری این بود که مرجع تقلیدمو عوض کنم والبته در این ماجرا نباید از نقش دوستام وراهنماییهاشون !! بگذرم الان که فکر میکنم میبینم کار اونا درحق من کمک نبود درواقع به جای حل مسئله ،اصل مسئله رو پاک کردند وبه جاش یه مسئله ی جدید نوشتند !

در منگنه قرار گرفته بودم

نمی دونم چرا وقتی یکی ازم دلیل می خواست نمی تونستم درست جوابش رو بدم

البته الان میدونم ! چون درباره ی مرجع جدید هم تحقیق نکرده بودم وبه صرف شنیدن حرف دوستام این کارو کرده بودم

دلیل خواستن اونا منطقی بود ولی این خیلی بد بود که من نمی تونستم دیگران رو قانع کنم

روزای سختی بود بخصوص اینکه در ایام امتحانای خرداد بود و من هر روز احساس بدتری بهم دست می داد

دوران سخت امتحان تموم شد

بالاخره یه روز مشکلم رو به برادرم گفتم

برادر عزیزم که خیلی به من کمک می کنه این بار هم مثل همیشه کمکم کرد

اون یه دوستی رو به من معرفی کرد که که به نظرش میتونست کمک کنه "آرام "

من هم که مشتاق بودم زودتر همه چیزو بفهمم سریع با آرام ارتباط برقرار کردم

شروع به خوندن کتابچه هایی کردم که نظرات متمایز آیت اله صانعی با بقیه ی مراجع رو مختصر والبته مفید توضیح داده بود

حالا آرامتر هستم نمیگم الان همه چیز رو درباره ی مرجعم میدونم اما این رو میدونم که انتخابم اشتباه نبوده ومیتونم خیلی بیشتر ایشون ونظراتشون رو بشناسم وبر خلاف عده ای که معتقدند نظرات ایشون خلاف قرآن وسنته توی این کتابا دیدم که این طور نیست

تصمیم گرفتم این اتفاقات وحتی نتیجه ی مطالعاتم رو اینجا بنویسم به این امید که در رواج فرهنگ تحقیق درباره ی ندونسته هامون سهمی داشته باشم

 

 

دلم میخواد شما هم همراه مافکر کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 22:6  توسط زهرا | 

سلام بر دوستان عزیزم

تو این دو هفته ای که مدارس باز شده خیلی busy بودم

شرمنده

وقت نشد آپ کنم ( به قول آرام شما بخون بروز رسانی )

می خوام اول مهرماه رو براتون تعریف کنم

-         متاسفانه با دوست صمیمی ام نسرین همکلاس نیستم با اینکه هردو رفتیم رشته ی ریاضی ولی قسمت نبود بنابراین از بازیگوشی های سال قبل هم خبری نیست . نسرین رو با قرمز نوشتم تا اعلام کنم یه پرسپولیسی هست . دقیقا برعکس من

-         اما درباره ی دبیر ادبیات : یک اصفهانی متعصب که عاشق شهرش هست و شهری هم که توش زندگی می کنه یعنی از قم بدش میاد . حالا اینکه اصفهان دوست داره بحث جداست ، نیومده تو کلاس میگه من از قم بدم میاد .منم عصبانی شدم ولی اینبار چیزی نگفتم . تازه اول بسم الله می خواست امتحان بگیره .بریم دعا کنیم سپاهان بازی اش رو با الوحده برد و به عنوان هدیه امتحانرو لغو کرد خدا کنه سپاهان قهرمان بشه در این صورت ادبیات همه ترم اول بیسته

-         اما براتون بگم از دبیر جغرافی ام . دو زنگ تمام روی مغز ما کار کرد . تا کرج و کلار دشت و بندرعباس مارو برد و آورد ، آخرش هم گفت : فقط شش صفحه درس دادم

-         یه موضوعی بود در تابستون خیلی سرش بحث کردم منظورم نقش وبلاگ هست . هیچ وقت قبول نمی کردم که وبلاگ می تونه یه دفتر خاطرات باشه  اما الان اعتراف می کنم وبلاگ ها هم می تونن یجور دفترخاطرات باشن.

-         گفتم که خیلی busy  بودم البته الان هم هستم چند روز دیگه باید امتحان زبان بدم در صورت قبول شدم میرم ترم یازده پس برام دعا کنید.

سرتون رو درد نیارم

یه لحظه ساعت آپ رو نگاه کنید

فکر کنم وقتی از پای کامپیوتر پاشم برم سر سجاده

برای همتون دعا می کنم

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 4:21  توسط زهرا | 
 
صفحه نخست
ایمیل من
آرشیو
درباره من
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر هم سفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم
عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
+تقدیم به هرچی مسافره
............................
من ،زهرا کسی که به قول آلفای عزیزم در دنیای مجازی می خواد به دنیای واقعی خودش برسه
شاید بهتره بگم رشته ام ریاضی هست و مدرسه ی نمونه دولتی درس می خونم.
شاد باشید

پیوندهای روزانه
بچه های باصفای کلاس C8 + دکی
سایت آیت الله صانعی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
دوستان
دل نوشته هایم برای ... (آرام عزیزم)
او برای همه(آلفای نازنینم ،در همین حد بگم ،عزیزترینم)
و خدایی که در این نزدیکی ست ...
خزان
شیدای زمانه (مهتاب نازنینم)
اینم وب ساراخانوم(شما بهش نگید ، خودش نمی دونه)
عکس برتر سال زبان تصویر و عکسهای دیدنی
زندگي براي لحظه حال(مهدیس جونم)
هیچکی
شبانه ها
وادی ( خیال پردازترین همکلاسی)
جک های جدید
با من غریبگی نکن
roozegare (گفتمان)
دوستت دارم ها...
اینجا میلاد می نویسد...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
باران خانم





Powered by WebGozar

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات