تبليغاتX
در کوچه های ناکجا آباد...
سفر به ناکجا آباد یعنی سفر بی پایان

پنج هفته ی دیگه مدارس باز می شود

نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

البته از این جهت که دوستای عزیزم رو می بینم خوشحال هستم اما مشکل من چیز دیگه ای هست

در واقع هنوز خاطرات تلخ سال پیش رو فراموش نکردم

هنوز یادم نرفته وقتی سر کلاس فیزیک به دبیرم انتقاد کردم و بعد با عصبانیت از سر کلاس اومدم بیرون

هنوز یادم نرفته وقتی سر کلاس زبان بعد از یه جرو بحث چند دقیقه ای با دبیرم، کتاب زبانم رو با خشونت تمام پرت کردم روی زمین

هنوز یادم نرفته وقتی که با دبیر ریاضی ام بحث می کردم آخرش هم اون بیچاره کوتاه می اومد

بحث من سر منطقی بود که هیچکدوم از اونها نداشتند چرا وقتی یه چیزی بد هست باید الکی بگیم خوبه

چرا وقتی خداوند یه عقلی به ما داده که قدرت فکر کردن داره و خوب و بد رو تشخیص میده بیام و با احساس تصمیم بگیریم یا به قولی همدیگر رو گول بزنیم

به نظر من منطق بر احساس حکم می کنه

مشکل اینجاست که من خیلی با طرافیانم رک هستم و هر انتقادی داشته باشم بهشون می گم و این خیلی منطقیه

 مسلما دبیر نمی تونه تحمل کنه

 البته من با همه همینطور هستم حتی با مادرم

من از بچه هایی که پشت سر دبیر اظهار بزرگی می کنن و در مقابلش موش میشن و میرن عقب کلاس میشینن بدم می آد

کار من رو روی حساب بی ادبی نذارید

چون اگر کسی به من بی احترامی نکنه من به هیچ عنوان باهاش بد رفتار نمی کنم

در واقع به این نمی گن عمل بی جا به این می گن عکس العمل که به نظر من بجا بوده .

حتما چیزی شده

حرفی زده شده که من کتاب رو پرتاب کردم رو زمین

خلاصه اینکه من دل خوشی از آدمای اطرافم ندارم

امیدوارم امسال زمان قشنگ تر سپری بشه

لطفا بخونید نظر بدید

اگه نخوندید نظر ندید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:13  توسط زهرا | 

 سلام

این پست حرص پسرا رو شاید هم دخترا رو در بیاره

بزارید یه خاطره تعریف کنم چند سال پیش سر کلاس ریاضی بحث ورود دخترها به دانشگاه شد البته اون موقع حرف ورود خانم ها به ورزشگاه ها هم بود دبیر من یعنی آقای معلم گفت:(انشالله در دانشگاه ها به روی دخترا بسته بشه  ) البته به شوخی من هم بلافاصله گفتم فعلا که در ورزشگاه ها رو هم باز کردن

جالب بدونین آقای معلم سریع بحث را عوض کرد و گفت بریم سراغ درسمون

شاید کم آورد

البته برای من مهم نبود

اما راجع به دانشگاه باید بگم متاسفانه روز به روز ورودی دخترها نسبت به پسرها  بیشتر میشه شاید علتش اضطراب کمتر دخترخانم ها باشه

هر چی باشه اونا تا هر وقت دلشون بخواد می تونن کنکور بدن ولی پسر ها باید برن سربازی

البته در این که پسرها کمتر از دخترها درس می خونن شکی نیست ولی به نظر من نیازی نیست این همه دختر لیسانس بیکار داشته باشیم که مدرکشون را قاب کرده باشن و زده باشن به دیوار اصلا نمی خوام حضور خانم ها را در عرصه کمرنگ کنم هر چی باشه من خودم یه دختر هستم

من می گم بیان درصد بندی کنن مثلا 60% پسرها و 40% درصد دخترها اینطوری خیلی بهتره هرچی باشه یه پسر در آینده یه زندگی را اداره می کنه

در این صورت دخترهای شایسته قبول میشن

در حال حاضر که سازمان فنی حرفه خوب تبلیغ کرده و به نظر من شاید آینده ی کاری بهتری داشته باشه آخه طرف چقدر دیفرانسیل و حسابان و ... بخونه آخرشم آیا قبول بشه یا نشه

نمی دونم منظورم را رسوندم یا نه

امیدوارم همتون موفق باشید

خوشحال میشم نظرتون را بدونم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:18  توسط زهرا | 

 

 سلام دوستای گلم

امتحان زبانم رو خوب دادم و الان با انرژی تمام برای شما می نویسم

وقتی اسم چارخونه را شنیدم با خودم گفتم این فیلم مثل فیلم های عطاران آموزنده و جالب و در عین حال خنده دار است اما واقعا این طوری نبود سروش صحت شاید به عنوان یه نویسنده کارایی بهتری داشت

من احساس می کنم این فیلم نه تنها محتوا نداره بلکه اصلا خنده دار نیست و به درد آدمهایی می خوره که منتظر هستند یه اتفاق مسخره رخ بده و قه قه بخندن

من اگر بی کار هم باشم این فیلم را نمی بینم

و اما مشکلات این فیلم

به نظر من جایگاه دختران در جامعه خیلی بالاتر از اینهاست

اما متاسفانه نویسندگان این برنامه به راحتی این شخصیت ترور می کنند و من به این می گم ترور شخصیت

این عیب بزرگ در این فیلم فقط شامل دخترها نمی شود

به نظر من شخصیتی که یک مرد داره مخصوصا در خانواده و جامعه محسوس هست و نمیشه به این راحتی زیر سوال برد

ما  در این فیلم می بینیم که چگونه پدر خانواده زیر حرکات شکننده تخریب میشه

کجای دنیا یک مرد از صبح تا شب ول می گرده و خانم خانه هم کار میکنه هم خانه داری . مطمئن باشید اگر هم واقعا باشه اون زن نمی تونه همچین افتضاحی رو ببینه و طاقت بیاره

سو تفاهم نشه

من قصد کوچیک کردن کسی رو ندارم نه خانم ها نه آقایون

ولی قبول کنید همچین داستانی نمی تونه بار اجتماعی چندانی داشته باشه

 به قول رهبر عزیزمون رسانه یه دانشگاه عمومی هست

این نباید فقط یه شعار باشه

اگه توجه کنید من در نوشته هام کلمه ی من فکر می کنم و به نظر من زیاد پیدا میشه واین به دلیل این هست که من جداً نظر خودم رو میگم و شاید خیلی ها این اعتقاد رو نداشته باشن اما کاشکی صدای من به اصحاب رسانه و خیلی های دیگه می رسید

من یه خواهشی از شما دارم

لطفاً مطالب من رو بخونید بعد نظرتون رو بگین

این طوری خیلی بهتره

وگرنه دیدن وبلاگ من بصورت کلی فایده ای نداره

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 14:38  توسط زهرا | 
 
صفحه نخست
ایمیل من
آرشیو
درباره من
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر هم سفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم
عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
+تقدیم به هرچی مسافره
............................
من ،زهرا کسی که به قول آلفای عزیزم در دنیای مجازی می خواد به دنیای واقعی خودش برسه
شاید بهتره بگم رشته ام ریاضی هست و مدرسه ی نمونه دولتی درس می خونم.
شاد باشید

پیوندهای روزانه
بچه های باصفای کلاس C8 + دکی
سایت آیت الله صانعی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
دوستان
دل نوشته هایم برای ... (آرام عزیزم)
او برای همه(آلفای نازنینم ،در همین حد بگم ،عزیزترینم)
و خدایی که در این نزدیکی ست ...
خزان
شیدای زمانه (مهتاب نازنینم)
اینم وب ساراخانوم(شما بهش نگید ، خودش نمی دونه)
عکس برتر سال زبان تصویر و عکسهای دیدنی
زندگي براي لحظه حال(مهدیس جونم)
هیچکی
شبانه ها
وادی ( خیال پردازترین همکلاسی)
جک های جدید
با من غریبگی نکن
roozegare (گفتمان)
دوستت دارم ها...
اینجا میلاد می نویسد...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
باران خانم





Powered by WebGozar

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات