![]() |
![]() |
|
| سفر به ناکجا آباد یعنی سفر بی پایان |
|
سلام نمی دونید با چه حالی دارم براتون می نویسم اصولا هروقت تیم ملی و یا استقلال و بارسلونا بازی دارن از صبح برنامه ریزی می کنم تا با خیال راحت بازی رو ببینم امروز هم مطابق هربازی برنامه ریزی کردم و با خیال راحت به همراه خانواده بازی را تماشا کردم وقتی بازی شروع شد گفتم ایران حتما می بره با توجه به sms ای هم که زده بودم البته منتظر بودم که گل اول وارد دروازه ی ایران بشه بعد ایران ببره بازی شروع شد ایران گل نخورد دوباره کره حمله کرد اما ایران کمکان گل نخورد سوت نیمه ی اول زده شد کارشناسی کردم و گفتم مهرزاد تعویض می شود نیمه ی دوم شروع می شود نه مهرزاد تعویض می شود و نه ایران گل می خورد موقیعت هایی پیش آمد اما دروازه ی ایران هنوز بسته مانده بود فریدون به بازی می آید ما امیدوار می شویم دروازه ی ایران هنوز بسته مانده است ایران حمله می کند هاشمیان توپ را لو می دهد مهدی سانتر می کند اما ایران نه گل می زند نه گل می خورد ما منتظر بودیم و اما غلام به بازی می آید خانه ی ما غرق سرور می شود گویی ایران گل زده است اما غلام هم کاری نکرد سوت می خورد وقت ، وقت اضافه هست کریمی پا به توب می شود دریبل می زند دفاع را بهم می ریزد پاس می دهد اما کاش جواد شوتش را بهتر می زد وقت در حال پایان یافتن است حسن می داند پنالتی گرفتن راحت نیست حسن می داند پنالتی خطر داره حسن وقتی حسن تعویض می شود بار دیگر ما به هوا می پریم وحید به بازی آمد ما خوشحالیم سوت بازی می خورد نگاهمان به دستهای وحید بود و به پای بازیکنانمان همه چیز پیش می رفت اما کاش نمی دیدم زمانی که مهدی بد پنالتی زد مهدی جان ناراحت نباش ما وحید را داریم و وحید پاسخ می دهد وحید پنالتی را می گیرد بار دیگر امیدوار می شوم غلام توپ را می کارد ایول رضا هم مثل فریدون قشنگ توپ را گل کرد وحید پنالتی بعد را نگرفت تا رسول توپ را خراب کند و آرزوهای یک ملت را برای رسیدن به قهرمانی به حقیقتی دست نیافتنی تبدیل کند امیر می گوید : تقصیر من است این کافی نیست ایران حذف می شود عادل می گوید: چیزی از ارزش های تیم ما کم نشد عادل راست می گوید؟؟؟؟؟؟ من دیگر حوصله ی هیچ کاری را ندارم حتی زبانی که فردا باید امتحانش را بدهم شاید این ترم زبان من با پیروزی ایران راحت تر پاس می شد ولی نشد زیاد نوشتم من هنوز تیم ایران را دوست دارم اما ... استقلال رو عشقه برام دعا کنید تا امتحانم را خوب بدم راستی من موندم عضو شدن در خبرنامه چه چیزی از شما کم می کنه به خدا اینطوری خودتون هم راحت تر هستید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 17:58 توسط زهرا |
|
|
سلام من کارشناس نیستم ولی می خوام چیزایی را بنویسم که یه بچه ی هشت ساله هم می فهمه اول دوست دارم یکی برای من کلمه بازیگر را تعریف کنه بازیگر یعنی چی؟ تعریف من اینه بازیگر یعنی کسی که هر نقشی را بتونه به نحواحسن بازی کنه از یه آدم دیوونه گرفته تا یه مدیرعامل شرکت از یه آدم فقیر گرفته تا فرد ثروتمند خلاصه نقشش را به نحو احسن بازی کنه ولی در حال حاضر ما می بینیم که شخصی مثل اقای گلزار بیشتر از نقش دکتر، مدیر و عاشق و معشوق را نمی تونه بازی کنه من نمی دونم این توانایی را داره یا نه ( البته گلزار یه شخص نوعی هست ) اگه هم داشت حتما تا الان به نمایش می گذاشت اصلا بزارید یه خانم را بگم مثل افشار که دست کمی از گلزار و ... نداره به نظر من بازیگر یعنی پرویز پرستویی یعنی اکبر عبدی و خیلی های دیگه که مجال گفتن نیست من از هواداران گلزار و افشار معذرت می خوام ولی این عقیده ی من هست و همه ی شما حق مخالفت دارید من انتقاد پذیر هستم خوشحال میشم نظرات شما را بدونم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 12:18 توسط زهرا |
|
|
سلام
خوبین؟ میلاد باسعادت حضرت فاطمه (س) را به تمام دوستای گلم و مادران عزیز تیریک می گم هدیه ی امروز من به شما نوشته هایی هست که در سال ۱۳۵۵ میان یک جوان ۲۲ ساله و آیت الله طباطبایی مکاتبه شده است. آنچه آن جوان سوال كرده است نياز آشكار يا نهان هر انسان مكلفي است، در هر فصلي از حيات كه باشد، آنگاه كه در پيچ و خم زندگي و در فراز و نشيب اين دنيا پاي گذارده و در تاريكناي اين مسير، كور مال كور مال در اميد مقصد است، و جواب علامه چراغي است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش كه: طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن ظلمات است، بترس از خطر گمراهي
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 16:2 توسط زهرا |
|
|
سلام به بروبچه های خوب و طرفدار نگاه زن به مرد خيره ماند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 20:16 توسط |
|
|
سلام بچه ها خوب هستین؟ ببخشید می خواستم زودتر بنویسم ولی نشد. آخه کارنامه ام را گرفتم حسابی حالم را گرفت. انشالله سال بعد جبران می کنم البته همیشه همین را می گم. متن زیر را هم برای شما نوشتم البته حرف دل خودم نیست فقط چون قشنگ بود نوشتم. رسم بازي عشق اين بود که من بشمارم و تو قايم شوي.به همان رسم هاي قديمي کودکانه (قايم باشک).هنوز نشمرده بودم که رفتي و چنان ناپيدا شدي که براي هميشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم. لعنت به اين بازي بچه گانه لعنت.تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم.تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم. بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم.اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقيست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 8:24 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست ایمیل من آرشیو |
| درباره من |
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر هم سفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم +تقدیم به هرچی مسافره ............................ من ،زهرا کسی که به قول آلفای عزیزم در دنیای مجازی می خواد به دنیای واقعی خودش برسه شاید بهتره بگم رشته ام ریاضی هست و مدرسه ی نمونه دولتی درس می خونم. شاد باشید |
| پیوندهای روزانه |
|
بچه های باصفای کلاس C8 + دکی سایت آیت الله صانعی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|