![]() |
![]() |
|
| سفر به ناکجا آباد یعنی سفر بی پایان |
|
اولین سلام به دوستای دوست نشده ام
خدا مشتی خاک برگرفت. می خواست لیلی بسازد ، از خود در او دمید. و لیلی پیش از اینکه باخبر شود ،عاشق شد. سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد . زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد ، عاشق می شود . لیلی نام تمام دختران زمین است، نام دیگر انسان. خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق. و هرکه عاشق تر آمد ، نزدیک تر است. پس نزدیک تر آیید ، نزدیک تر. عشق، کمند من است . کمندی که شما را پیش من می آورد . و لیلی کمند خدا را گرفت. خدا گفت : عشق فرصت گفتگو است . گفتگو با من . با من گفتگو کنید . و لیلی تمام کلماتش را به خدا داد . لیلی هم صحبت خدا شد . خدا گفت : عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند . و لیلی مشتی نور شد در دستان خدا. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:33 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست ایمیل من آرشیو |
| درباره من |
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر هم سفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم +تقدیم به هرچی مسافره ............................ من ،زهرا کسی که به قول آلفای عزیزم در دنیای مجازی می خواد به دنیای واقعی خودش برسه شاید بهتره بگم رشته ام ریاضی هست و مدرسه ی نمونه دولتی درس می خونم. شاد باشید |
| پیوندهای روزانه |
|
بچه های باصفای کلاس C8 + دکی سایت آیت الله صانعی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|